سلام دوستان؛

صدای پایه قافله ایی که به سمت نور می روند شنیده می شود. کاش می شد کمی آهسته تر... این شعر ها را (اگر بشود اسمش را شعر گذاشت) بداهه و گفته ام، شایت صرفا احساس باشد نه شعر... یک نجوای ساده؛ دلم به درد می آید وقتی یک نفر می خواهد راجع به اسلام تحقیق کند و بعد از سرچ کردن مسلمان شیعه به تصاویر خون و قمه زنی برخورد می کند. لطفا از کپین اهداء خون شیعه همایت کنید.


چشم پر ناز تو بر من نکند میل آری؟
به کجا راه برم, غرق تمنا باشم...

شاید این دلنوشته ها نیاز به اصلاح داشته باشد و بعد اصلاح کنم وکامل تر منتشر کنم، ولی فعلا تا تازه و داغه تقدیم به شما و آن یار سفر کرده که قافله دل در ره اوست... هر کجا هست خدایا به سلامت دارش...


جوانی را به سر کردیمو شد وقت خزانم

کجایی کز غم هجر و فراقت بی قرارم

سر شب تا سحر امد ز کویت عطر گیسویت

صبا با باد می گوید سخن از سلسله مویت

دلم از تیر مژگانت درون خون می غلتید

ولیکن باز مشتاق کمان جفته طاقت بید

#حسین_اصلانی


عالم از دردسر عشق.خبر هیچ نداشت

اسمان داشت خبر, اهل زمین هیچ نداشت

زلفقار منتظر دست پر از مهر تو است

فاصله پر ز غم هجر تو است

نکند باز بیایی و نباشد اثر از همچو منی

پر ز امید ولیکن , سیه از هر.گنهی

من گنه کردم و امید به رویت دارم

خبر از.فاصله و قاصدو لطفت دارم

امده باز محرم, ... تو خبر خود داری.

گنبدو پرچمو بین الحرمین ... می ایی؟

#حسین_اصلانی


همایت کنید... شاید یک انتشار از کپین، خون یک شیعه را در رگ های یک نیازمند جاری کنه

شاید یک نفر را مسلمان کنه

شاید جلوی یک اشتباه را بگیره...

فقط یک انتشار ساده