سلام.

بیدارین؟

خوبین؟

چخبر؟

می خواهم با هاتون مشورت کنم، می تونم روتون حساب کنم؟!

یه داستان امنیتی هست، نمی دونم منتشر کنم یا نه؟!
نظرت چیه؟


یه مستند داستانی هست. بعد از کلی سانسور شدن آماده انتشاره...

قصه یک نفوذ و شبکه های اجتماعی و خونه های تیمی و چند عملیات توی کشوره... خیلی وقت نیست ازش میگذره...


کجایی؟


گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
 گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

 گاهی بساط عیش خودش جور می شود
   گاهی دگر، تهیه بدستور می شود

 گه جور می شود خود آن بی مقدمه 
 گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

 گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است     
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

 گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…


اما اینجاش خیلی خیلی محشره:


گاهی برای خنده دلم تنگ می شود😔
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود

 گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود

 گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود
ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود

 گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

 کاری ندارم کجایی چه می کنی
بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود



برو استراحت کن
ی شب که همه خواب بودن، چند تا از شعرای خودم میذارم و در میرم.
شب خوووووووووش