بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و عرض ادب خدمت همه کاربران عزیزی که روز نوشته های من را دنبال می کنند. امروز برای شما یک داستان دارم که 90% علمی است و قراره بعد از مطالعه این داستان مجموعه مقالاتی را به صورت داستان محور منتشر کنیم. که هم بار علمی داشته باشه و هم مثل مقالات علمی خشک و خسته کننده نباشه.

توی دیداری که با دکتر نیکول لیس، داشتم او گفت که از زمان کودکی در زادگاهش برزیل به علم علاقه مند شده است. یادش می آمد که با پرتاب آپولو تا چه حد توجه مردم دنیا جلب شد. در نظر او نیز این کار پیشرفتی بزرگ به حساب می آمد و در ذهن او "سفر به ماه" به معنی توانایی انجام هر کاری بود.

در دبیرستان با خواندن کتاب مغز انسان نوشته ایزاک آسیموف به مطالعه راجع به مغز علاقه مند شد، اما پایان کتاب نا امیدش کرد. چون در پایان، کتاب در رابطه با این که چطور این ساختار می تواند برای ساختن ذهنی بزرگتر تعامل بر قرار کند به میان نیامده بود. (در آن هنگام کسی پاسخ این سوال را نمی دانست). گویی لحظه سرنوشت ساز فرا رسیده بود، او پی برده بود که تقدیرش جستجو و فهم اسرار مغز است.

ده سال پیش به طور جدی به مطالعه برای تحقق رویای کودکی اش پرداخت.او توانشت به موشی یاد دهد که دستگاهی را کنترل کند.

" ما حسگر هایی را داخل مغز موش جاسازی کردیم که می توانست سیگنال های الکتریکی مغز موش را بخواند، سپس این سیگنال ها را به اهرم ربات کوچکی که آب را مثل فواره به دهان موش میریخت منتقل کردیم. و به حیوان یاد دادیم که با ذهن خود ربات را کنترل کند، و آب بخورد. این اولین باری بود که نشان می داد می توان به حیوانی یاد داد که بدون استفاده از اعضای بدنش رباتی را کنترل کند....

در این سلسله مقالات می خواهیم راجع به آینده ذهن،امواج مغزی، الکتروانسفالوگرافی یا EEG  تحقیقات من و مطالعاتم، منابع فارسی و انگلیسی، BCI  یا رابط مغز و کامپیوتر با شما صحبت کنیم.

عقل دوست داشتنی ترین مخلوق خداوند است. همه هستی به وسیله عقل آزموده می شوند، عقل است که مبنای ورود ما به بهشت و جهنم خواهد بود.

می خواهیم راجع به ارتباط ذهن با کامپیوتر ها در ماورای ماده قدمی برداریم... با من همراه باشید.