روز نوشته های حسین اصلانی

Project leader and architect solutions

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشته» ثبت شده است

سلام رفقا چطورین؟

سلام رفقا
خوبین؟
من خوبم الحمدلله. ینی حال دلم داره خیلی بهتر میشه. هرچند هنوز خیلی کار داره. اما بالاخره پاش وایسادم. یا درستش میکنم یا میذارمش و میام. مگه باهاش تعارف دارم. والا

امروز به بچه های موکب میگفتم:
بچه ها میگن بعد مرگ قسمت چپ مغز هشت دقیقه بیشتر زنده میمونه، دقیقا همون قسمتیه که #خاطره ها توشن.

شما فکر کن خاطراتمون بوی اینا بده:

تاول پا
درد زانو
تیر کشیدن کمر
بوی اسپند و دود خوشش
عرق کردن بدنت و با آستینت پاک کردن پیشونیت
خرماهای تازه و کهنه عراقی
کاسه های کوچیک و بابرکت غذاهای نذری
هندزفری
صدای میثم که میخونه: کنار قدم های جابر ... سوی نینوا رهسپاریم ...

سیل جمعیت از همه رنگ و زبون
اصرار و التماس برای مهمونشون شدن
شربتای خنگ جیگر حال آور

یه موکب پر از آدمای عاشق و خسته
ازش میپرسی: چرا با خودت این کارو میکنی؟ دنبال چی هستی؟
میگه: گلی گم کرده ام میجویم او را😭



ادامه مطلب...
۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۵:۰۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین اصلانی

دل نوشته من | شعر روز وصل

روز وصل
بود آیا که به من سر بزند ساقی عشق؟
ز ثریا بدهندم قدهی باده ز عشق؟

آید آن روز که در باز شود بحر وصال؟
ما به خاک قدمش سر بسپاریم به دار؟

به اشارت بدهندم اگرم وعده یار
مرکبی نیست که تن را ببرد بر سر دار

یارب این ره به تمنا بنمایی احراز
تا پس مرگ کنم نغمه دلبر را ساز

در غم هجر تو از باده و از می دوریم
به خرابات ننهادیم سرو از خود دوریم

مست و سرمست جمادات شده جان و تنم
خانه دل پر از اسباب شده با غزلم

شب هجران تو اخر نشود باده ناب؟
کی رسد صبح امید و خبر دولت ناب؟

در غم هجر رخ ماه بسوز اصلانی
باده در ساغر خود ریز که ره بگشایی

ساقی از آن خم پنهان بنما راز ز عشق
محرمم کن که غلامم، بدهم جام ز عشق
-حسین اصلانی
ادامه مطلب...
۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۳:۳۳ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حسین اصلانی

همرنگ حقیقت

همرنگ حقیقت

🔺 وقتی همه راهشان غلط است
تو راهت را سوا کن ...

🔺 نگذار همرنگ جماعت شدن تو را افسرده و غمگین کند

☑️ کاری را انجام بده که رضایت خدا در آن باشد و تو به آن ایمان داری

برای رسوا نشدن باید همرنگ حقیقت شد.

ادامه مطلب...
۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۴ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
حسین اصلانی

فنجانی شعر؛ کمی نجوا

سلام دوستان؛

صدای پایه قافله ایی که به سمت نور می روند شنیده می شود. کاش می شد کمی آهسته تر... این شعر ها را (اگر بشود اسمش را شعر گذاشت) بداهه و گفته ام، شایت صرفا احساس باشد نه شعر... یک نجوای ساده؛ دلم به درد می آید وقتی یک نفر می خواهد راجع به اسلام تحقیق کند و بعد از سرچ کردن مسلمان شیعه به تصاویر خون و قمه زنی برخورد می کند. لطفا از کپین اهداء خون شیعه همایت کنید.


چشم پر ناز تو بر من نکند میل آری؟
به کجا راه برم, غرق تمنا باشم...

ادامه مطلب...
۰۳ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۶ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حسین اصلانی

روز برنامه نویس مبارک

سلام دوستان عزیزم،

خوبین؟ خوشین؟ چه خبر؟
نمیدونین چه کیفی داره وقتی یه پیام الکی خوشی را برای چند صد نفر بفرستی و بدونی مخاطبانت از همه تیپ و مذهب و شکل و سمت و مقامی هستند☺️
اعم از طلبه و آخوند و عالم و استاد و دانشجو و محصل و بازاری و معلم و کارمند و وکیل و سردار و پاسدار و خانه دار و شیعه و سنی و این وری و اون وری و مخالف و موافق و بچه های بالا و بچه های پایین و ........

نمیدونم کی هستین و کجایین که دارین الان این پیامو میخونین☺️
اما...
مخلص همتونم و امیدوارم با من و وبلاگم و مطالبم احساس اتلاف وقت و عمر نکنین.

این روز هم بهانه ایی شد تا به همه برنامه نویس ها، طراح های نرم افزار، مهندسای کامپیوتر، طراح رابط و تجربه کاربری، مدیر پروژه ها، امنیتی ها، تحلیلگر ها، طراحان دیتابیس، هوش مصنوعی کارا و همه عزیزانی که به نوعی به کامپیوتر و اللخصوص برنامه سازی ارتباط دارند تبریک بگم.

براتون آرزوی موفقیت می کنم.

تلاشم اینه که حرص درآر نباشم و اذیتتون نکنم. دیگه بقیش با خداست😉

مخلصم
اصلانی❤️


۲۲ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۲۸ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
حسین اصلانی