همه چیز از روزی شروع شد که من قصد داشتم خاطرات دوران کودکی ام را به خاطر آورم، یک سیر عجیب در ذهن که حاصلش تصاویری بود پر از احساس هایی که زنده زنده دفن شده بودند. قدرتی که خیلی هم ساده به دست نیامده بود، مهارت کاوش در گذشته...

حدود 400 سال قبل تلسکوپ اختراع شد و با این ابزار شگفت آور به اعماق فضا می رفتند و کاوش می کردند. تلسکوپ یکی از سودمنترین ابزار هایی است که توسط بشر اختراع شده است. تلسکوپ نوع جدیدی از درک را به میان ذهن انسان ها آورد.خرافه ها مثل مه صبح محو شدند. ماه به جای آن که تمثال عقل باشد سیاره ایی دهانه های بزرگ آتشفشانی بود، مشتری قمر هایی داشت و زهره وفقط در دوره هایی خاص دیده می شد. ظرف 15 سال با تلسکوپ به اندازه کل تاریخ بشر تا آن زمان اطلاعات جمع آوری شد.

اختراع دستگاه MRI  و انواع اسکن مغز حدود 18 سال پیش مثل تلسکوپ عرصه علوم اعصاب را متحول کرد.

" معرفت عمده در رابطه با ذهن انسان در این دوره از راه های سنتی آن مثل فلسفه، روانشناسی،روانکاوی و... به دست نیامده! بلکه زیست شناسی مغز بود که راهگشا شد."

همه این اتفاقات دست به دست هم دادند تا من شروعی تازه و کاوشی به اعماق مغز داشته باشم. البته یکی از عزیز ترین دوستانم هم تاثیر بسیار زیادی در این کار داشت که شاید دوست نداشته باشد نام او را بنویسم.(چقدر دلم براش تنگ شده است)

ذهن و فضا از بزرگترین راز های طبیعت اند. انسانها با فناوری های پیشرفته توانسته اند از کهکشان هایی که میلیارد ها سال نوری با ما فاصله دارند عکس برداری کنند. امروزه بشر قادر به ورود به حریم اتم هاست. اما ذهن و فضا هنوز قدری دور از دسترس است. برای پی بردن به عظمت خدا کافیست به آسمان شب نگاهی کنیم، که میلیارد ها ستاره در آن می درخشد. اینجاست که گاهی یاد شعر زیبای مولانا می افتم که می فرماید:

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

 به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

برای تایید رازگونه بودن ذهن کافیست در آینه نگاهی به خود کنیم. همانطور که در کهکشان راه شیری صد میلیارد ستاره وجود دارد، ذهن هم از صدها میلیارد نورون ساخته شده است.

حدود ده ساله بودم که برنامه"دانگیر عجیب" از تلویزیون پخش می شد. او مخاطبان خود را با نمایش های جادویی و دیدنی متحیر می کرد و تکیه کلامش این بود "برای کسانی که باور دارند، هیچ توضیحی لازم نیست، اما برای کسانی که باور ندارند هیچ توضیحی کافی نیست". روزی او گفت می خواهد افکارش را برای میلیون ها نفر در سراسر جهان بفرستد. از مخاطبان خواست چشم هایشان را ببندند و هرچه به ذهنشان می آید را بنویسند و ارسال کنند. روز دیگر در همان برنامه با ظاهری پیروزمندانه گفت هزاران کارت پستال که نام روزولت در آن نقش بسته از راه رسیده است و این نامی بود که او برای مردم فرستاده بود.

البته من زیاد تحت تاثیر قرار نگرفتم. با این حال این داستان قوه تخیل من را تحریک کرد و سعی کردم تله پاتی را در مورد خودم امتحان کنم. چشم هایم را بستم و ذهن را متمرکز می کردم و تلاش می کردم به صدای افکار دیگران گوش کنم.

اما در سال های بعد به تدریج نکته دیگری را فهمیدم که، برای کشف راز های کیهان و ذهن نیازی به قدرت های ابر انسانی نیست. کافی بود آدم  ذهنی باز و کنجکاوی داشته باشد. پس شروع به مطالعه کتاب ها و دست نوشته های دانشمندان و عالمان این عرصه کردم: "فراسوی انیشتین" "جهان های موازی" "فیزیک نا ممکن" "ماوراالطبیعه" "آینده ذهن" و.. هرچه کتاب فارسی و انگلیسی دیگر در رابطه با ذهن و امواج مغزی و... پیدا می شد و نوشته شده بود. به قول مسئول کتابخانه ها انگار که مطالعه کتاب ها را اجاره کرده ام. گاهی برای ترجمه یک کتاب انگلیسی مجبور می شدم شبها را تا صبح بیدار بمانم و روز را مشغول کار شوم. اما لذتی که در جست وجو دانش بودن دارد که در چیز دیگری پیدا نمی شود.

ارسطو معتقد بود که جایگاه روح قلب ماست و کار مغز از دید او خنک کردن دستگاه قلب و عروق بود. دیگران مانند دکارت  فکر می کردند که روح از سوراخ ریز غده صنوبری به مغز راه پیدا می کند. اما هیج کدام هیچ دلیل محکمی برای اثبات فرضیه خودشان نداشتند.

این عصر تاریک هزاران سال طول کشید. و هیچ کس اطلاعاتی به درد بخوری از مغز انسان نداشت. وزن مغز حدود 1.360 گرم است؛ لیکن پیچیده ترین موجود در مظومه شمسی است. هرچند که وزن مغز تنها 2% از کل بدن است، اما مصرف بالایی دارد و حدود 20% از انرژی بدن را می بلعد ( نکته قابل توجه این است که در کودکان حدود 65% انرژی بدن را مصرف می کند) و رمز گذاری بیش از 80% از ژن های ما در مغز انجام می شود...

مولای متقیان حضرت علی (ع) در "خطبه یک نهج البلاغه " می فرمایند :

  سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمتهای گوناگون زمین، از قسمتهای سخت و نرم، شور و شیرین، گرد آورد، آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد، و با تری محبتش بیامیخت تا چسبناک گردید، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید آن را خشکانید تا محکم شد، خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد، و تا زمانی معین، و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل گردید

پس از دم خود در آن دمید تا به صورت انسانی گردید.

خداوند ذهنها داد، که آن ذهنها را به کارگیرد، و انیشده ایی تصرف او را بپذیرد.

با دست و پا هایی در خدمت او...

و اعضایی در اختیار قدرت او...

و با دانشی که بتواند حق را از باطل جدا کند...

سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمتهای گوناگون زمین، از قسمتهای سخت و نرم، شور و شیرین، گرد آورد، آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید آن را خشکانید تا محکم شد، خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد، و تا زمانی معین، و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل گردید، آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرف نماید به انسان اعضاء و جوارحی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی بکار گیرد، قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد

برگرفته شده از پایگاه تخصصی نهج البلاغه (nahjolbalaghe.blog.ir )

ادامه دارد

سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمتهای گوناگون زمین، از قسمتهای سخت و نرم، شور و شیرین، گرد آورد، آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید آن را خشکانید تا محکم شد، خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد، و تا زمانی معین، و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل گردید، آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد، و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرف نماید به انسان اعضاء و جوارحی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی بکار گیرد، قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد

برگرفته شده از پایگاه تخصصی نهج البلاغه (nahjolbalaghe.blog.ir )